تبليغاتX

                                       .به حرمت عشق, هر گونه کپی برداری, ولو دوستانه, مجاز نـیـسـت
 

آتش عشق

چهارشنبه 12 تیر1387


 

سلام دوستای گلمون

خسته نباشین

دیگه ایندفعه تو دیر آپ کردن رکورد شکستیم!!!!!!!!!!

شما به خوبی خودتون ببخشین

ولی به جااااااش

.

.

.

.

.امروز آتش عشقمون، یه ساله شد

.

.

.

.

یه سال گذشت

.

.

.

.

چه زووووووووود

.

.

.

.

برای همه دوستای عزیزی که توی این یه سال باهامون بودن،

از صمیم قلب آرزوی موفقیت میکنیم.

 

راااااااستی

هومن جان دیروز  تولدت بود!

 

 

 

 

تولدت مبااااااااااارک عزیزم

همیشه سربلند باشی

 

 

 

 

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند....

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند...

ديو هستند ولی مثل پری ميپوشند....

گرگ هايی كه لباس پدری می پوشند....

آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند....

عشق ها را همه با دور كمر می سنجند!!!

خب طبيعی است كه يكروزه به پايان برسد،

عشق هايی كه سر پيچ خيابان برسد!!!

 

 

 

نمی دانم دلم گم شده یا اونی که دل به او سپردم!

 

نمی دانم عشقم گم شده یا معشوقم.

 

نمی دانم اعتماد بی جا کردم یا بی جا به من اعتماد کردند.

 

نمی دانم لیاقت او را نداشتم یا او لایق من نبود.

 

نمی دانم من در حق عشقمان خیانت کردم یا او.

 

 او قدر ندانست یا من,

 

نمی دانم....

 

نمی دانم خدا این را قسمت ما کرد یا ما خود قسمت را رقم زدیم.

 

نمی دانم چرا وقتیکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نیست.

 

نمی دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنیا ببریم یا دنیا رو داد تا دل بکنیم....

 

 

 


 

 

سلام بهانه من برای زندگی ....

دلت تنگ است ..... می دانم !!

قلبت شکسته است ..... می دانم !!

دوری برایت سخت است ...... می دانم !

اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...

بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....

و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!

بگویم از آنچه که در این مدت بر من گذشت.....

اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...

گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...

بیا و درد دلت را به من بگو...

و مطمئن باش که قول می دهم آرامت کنم...!

با گریه خودت را آرام نکن....

گریه نکن که اشکهایت مرا نا آرامتر می کند..

گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....

گریه نکن چون منهم مانند تو آشفته می شوم..

می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت را خیس اشک ببینم ..

ای عزیزم ...

ای زندگی ام ....

ای عشقم .....

اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی

با دل نا آرام خود آرام آرام گریستم...

برای دلی که هنوز در نبود تو ....

 آرام ... آرام می میرد...!

باور کن بغض راه گلویم را بسته است....

اما گریه نمی کنم...

می خواهم برایت فقط بنویسم...

اما تو بگو بهانه ام ...

می خواهمت به یاد گذشته ....

اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک می کنم

به یاد روزهای از دست رفته

بهانه ام :

بیا و دستهایت را در دستهایی بی روحم بگذار....

و به یاد روزهای اول آشنایی مان دوباره ...ببار ...

این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!

سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و آرام در گوشم زمزمه کن ...

باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...

 


پس برای اخرین بار هم گریه کن....

چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....

من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....

 

 

  

 

 

 

 

قلبم رو شكستی ولی من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدونی چرا ؟؟

 

حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

 

دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهای منی.

 

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگی منی.

 

دوستت دارم چون زيباترين رويای خواب منی.

 

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات منی.

 

دوستت دارم چون به يک نگاه، عشق منی.

 

 

 

 

 

بی تو هر شب اشك من از ديده می بارد

     در سكوتی تلخ

 

             دست سردم

                  گرمی دست تو را احساس می دارد

 

 در حباب اشك

           ديدگانم لحظه ديدار می بيند

 

آتشين لبهايم

             از باغ لبانت بوسه می چينند

 

                      مژه بر هم می زنم، افسوس

بار ديگر خواب می بينم

 

         بر حرير آرزوها

                       می نويسم :

                             عشق من برگرد

                        بی تو از دنيا گريزانم

         بی تو از اندوه می ميرم....

 

 

 

 

 

از من نپرس چقدر دوستت دارم 

 

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

 

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

 

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

 

بگو معنی تمرین چیست ؟

 

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

 

بریدن از خودم را ؟

 

 مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

 

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

 

همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

 

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بیکسی ام باشند

 

 


 

 

بر سنگ قبر من بنويسيد

خسته بود اهل زمين نبود

نمازش شكسته بود

 

بر سنگ قبر من بنويسيد

شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد

پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد

اين درخت
عمر
ی برای هر تبر و تيشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت در
ی

كه باز نمی
شد نشسته بود....

 

 

 

 

 


 

12:0 PM  | عسل و آرمیتا  | 

یکشنبه 22 اردیبهشت1387


 

سلام دوستای گلم

ببخشید بازم از دیر آپ کردنمون

تازه مثلاْ قرار بود از این به بعد زود به زودتر آپ کنیم

ولی واقعاْ وقت نمیشد اصلاْ

خلاصه اینکه ببخشید....

و

مرسی از اینکه اومدین پیشمون

 

 

 

سلام

 

هیچی  یادم نمی یاد !

 

چشام خیسه ! دلم سنگه ! یه جای قصه می لنگه !

 

دل زخمی و تبدارم ، با یادت داره می جنگه !

 

می خوام بر گردم از این عشق ! می خوام خائن بشم اینبار!

 

می خوام شب رنگ چشماتو ، به آسونی کنم انکار!

 

می خوام برگردم از این عشق ! می خوام از تو جدا باشم !

 

بذار یادم بره بودی ! می خوام تنهای تنها شم !

 

می خوام تا آسمون گم شم ! رها از حرف مردم شم !

 

می خوام مثل تو بد باشم ! شاید یک ذره آروم شم !

 

بذار ابری ترین باشم ! بذار دلگیر و تنها شم !

 

نشونی هاتو یادم نیست ! نمی خوام عاشقت باشم !

 

می خوام بر گردم از این شعر ! می خوام مجنون مجنون شم !

 

نگاهت تو خیالم نیست ! می خوام نا مهربون باشم

 

 

 

 

 

 

 

چه می شد عاشقی آزاد می شد

                                صدا در سينه ام فرياد می شد

چه می شد روز های خوش به تكرار

                            می آمد ، تا كه دلها شاد می شد

سكوت شب چه شيرين است ای دل

                       چه می شد ماه من « فرهاد » می شد

چه می شد گر كه ماهی هم به صحرا

                                می آمد تا زغم  آزاد می شد

نمی دانم چه می شد گر نبودی

                                  يقين آرامشم بر باد می شد

 

 

 

 

 

                         منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو دوختمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

 

 

 

 

 

نشستم در فراقت گریه کردم      تمام شب به یادت گریه کردم

میان کو چه های سرد و خلوت  به یادت تا بی نهایت گریه کردم

تمام روز در فکر تو بودم              چو دیدم رد پایت گریه کردم

در آن خاموشی سرد و مه آلود   به آهنگ صدایت گریه کردم

تو ای ابر بهاری شاهدی که       چگونه به پایت گریه کردم

مبار ای آسمان امروز دیگر        که من دیشب به جایت گریه کردم

 

 

کاش می شد غصه را زنجیر کرد

ذره های عشق را تکثیر کرد

کاش می شد زخم را مرحم شویم

یار و غمخوار و انیس هم شویم

کاش می شد بر خلاف سرنوشت

قسمت و تقدیر را از سر نوشت

کاش می شد چشم و دل را باز کرد

نغمه ها ی دوستی را ساز کرد

کاش می شد عشق را آغاز کرد

بی خیال از هر غمی پرواز کرد

 

 

 

 

 

 

 

 

آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد

عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد

آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی

گريه تلخی در آغوشت كنم اما نشد

آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگی

چون شراب كهنه ای نوشت كنم اما نشد

نازنينم، نازنينم يا تو هرگز نرفت از خاطرم

آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد

شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو

لحظه ای رفتم كه خاموشت كنم اما نشد

بعد از آن نامهربانيهای بی حد و فزون

سعی كردم تا فراموشت كنم اما نشد

 

 

 

چقدر خوب و روشن است نمای چشم های تو

 

                          نميرسد ستاره ای به پای چشم های تو

 

به ماه خيره می شوم فقط و گريه می کنم

 

                         دلم که تنگ ميشود برای چشم های تو

 

و هی مرور ميکنم نگاه اول تو را

 

                          اگر نمی رسد به من صدای چشم های تو

 

تو تاکه پلک می زنی به سجده ميرود دلم

 

                          به پيشگاه اعظم خدای چشم های تو

 

شبی خراب مي شود حصارهای فاصله

 

                        و آب می شود دلم به پای چشم های تو


 

8:40 PM  | عسل و آرمیتا  | 

جمعه 23 فروردین1387


 

 

من شکستم آری